|
حس خوب از من نخواه ببخشمت هرگز نميبخشم تورو حتي اگه ببخشمت خدا نميبخشه تورو
| ||
اشعار روی سنگ قبر شاعران معروف ایرانیفروغ فرخزاد
. جهت خواندن و دیدن عکس ها به (ادامه مطلب) مراجعه کنید…
ادامه مطلب [ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 16:46 ] [ کوثر ]
کاش عشق اولمان عشق آخرمان بود
[ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 ] [ 15:52 ] [ کوثر ]
نـــآمـردا... این داستانو تا آخر بخونین مطمئنم پشیمون نمیشین زیاد نیست ارزش خوندن داره. ۲ تا همکلاسی و دوسته خیلی صمیمی بودن به اسمه سارینا و حدیث که ۱۷ یا ۱۸ سالم سن داشتن یه روز سارینا نمیاد مدرسه و حدیث خیلی نگران میشه بعد از مدرسه میره خونه سارینا که هم دلیله مدرسه نیمدنشو بپرسه هم درسایه جدیدو بهش بده..... میره داخل کسیم خونه نبوده سارینا میگه بیا تو مامان بابام نیستن...... سارینا به حدیث میگه تو برو یه دوش بگیر منم میرم از سوپری یکم خوراکی بگیرم.... حدیثم میگه اره فکره خوبیه از مدرسه تا اینجا خیلی راه بود خسته شدم..... حدیث میره حمام سارینام میره بیرون..... بعد از چند دقیقه بر میگرده با ۴ تا پسر.... بعد از یکم پچ پچ بردیا میگه اول من میرم... صدای در که میاد حدیث میگه سارینا امدی؟؟؟؟ الان میام تمام کردن..... سارینا با بردیا میاد پشت در حمام میگه حدیث درو باز کن یه لحظه..... درو باز میکنه یه پسره بلن قدو جلوش میبینه...... بردیا حتی فرصته عکس العمله حدیثو نداد....... رفت تو درم بست...... فقط صدای جیغای حدیث شنیده میشد.... سارینا اصلا احساسه پشیمونی نمیکرد...... بردیا میاد بیرون به سارینا میگه..... ایول باکره بود..... حالا که دختره خوبی بودی به توام یه حاله اساسی میدم...... سارینا میگه پس فکردی واسه چی اوردمت اینجا سارینا با بردیا میرن تو اتاق نفره بعدی اشکانه اونم میره داخل حمامو بعد از ۳۰ مین میاد بیرون نفره بعدی علی بود میره تو..... بر خلاف قبل هیچ صدایی از حمام نمیاد..... فرشاد که نفره اخر بوده پشت در میگه علی داداش انگار خیلی بهت حال داده بیا بیرون دیگه.... بازم هیچ صدایی نمیاد.... فرشاد میگه علی جون داداش دارم عصبی میشما بیا بیرون دیگه.... میگذرهو هیچ صدایی نمیاد علیم هنوز تو حمامه....... فرشاد میره تو صدای دادو فریادش به گوش سارینا و بردیا میرسه..... با عجله میان بیرون سارینا با یه ملافه دورش میره تو حمام میببنه علی رگه حدیثو زده بعدم خودشو کشته با خون رو دیوار اینو نوشته....... نامردا.... چرا خواهره من؟؟؟؟ [ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 15:21 ] [ کوثر ]
یه شعر قشنگ از محمد علی بهمنی
با همه بی سر و سامانی ام
[ جمعه هجدهم فروردین 1391 ] [ 16:7 ] [ کوثر ]
هر روز
[ جمعه هجدهم فروردین 1391 ] [ 16:4 ] [ کوثر ]
منو تو آغوشت بگیر خدا می خوام بخوابم آخه تو تنها کسی بودی که دادی جوابم منو تو آغوشت بگیر می خوام برات بخونم روی زمین چقدر بده می خوام پیشت بمونم کی گفته باید بشکنم تا دستمو بگیری؟ خسته شدم از عمری غربت و غم واسیری کی گفته باید گریه ی شبامو در بیاری؟ تا لحظه ای وقت شریفتو واسم بذاری توی آغوش تو آرامش محضه منو با خودت ببر حتی یه لحظه بغلم کن منو بردار ببرم دور ببرم از این زمین سرد و ناجور وقتی باید واسه ی رها شدن یه بی فروغ بود واسه آرامش نسبی کلی حرفای دروغ بود توی دنیا هرچیزی قیمتی داره حتی وجدان اینا رو هیچ جا ندیدم نه تو انجیل نه تو قرآن وقتی دنیا همه حرف پوچ و مفته صدای هق هق تو پس کی شنفته؟ تو که می گی پیشمی تا لحظه مرگ این که می گن می شکنی رنجم می دی بگو کی گفته؟ توی آغوش تو دیگه تنها نیستم هر نفس اسیر دست غمها نیستم دیگه عاشقانه تر از عاشقانه ام واسه موندن دیگه با بهانه ام توی آغوش تو از درد خبری نیست از دروغ و حرفای زرد اثری نیست نمی بینی کسی از هراس نونش جلو حرف ناصواب بنده زبونش توی آغوش تو آرامش محضه.......
[ جمعه هجدهم فروردین 1391 ] [ 15:32 ] [ کوثر ]
نمی دانم چه می خواهم خدایا ، به دنبال چه می گردم شب و روز چه می جوید نگاه خسته من ، چرا افسرده است این قلب پرسوز ز جمع آشنایان می گریزم ، به کنجی می خزم آرام و خاموش نگاهم غوطه ور در تیرگیها ، به بیمار دل خود می دهم گوش گریزانم از این مردم که با من، به ظاهر همدم و یکرنگ هستند ولی در باطن از فرط حقارت ، به دامانم دو صد پیرایه بستند از این مردم که تا شعرم شنیدند ، برویم چون گلی خوشبو شکفتند ولی آن دم که در خلوت نشستند ، مرا دیوانه ای بدنام گفتند دل من ای دل دیوانه من ، که می سوزی از این بیگانگی ها مکن دیگر ز دست غیر فریاد ، خدا را بس کن این دیوانگی ها
[ جمعه هجدهم فروردین 1391 ] [ 15:28 ] [ کوثر ]
نمی توانم از عشقم برایت بگویم این است داستان من آوازی عاشقانه خواهم خواند تنها برای تو خواهم خواند گرچه هزاران فرسنگ دوری امااین احساس نیرومند است نزد من بیا مرا چشم انتظار مگذار شبی دیگر بی تو اینجا باشم دیوانه خواهم شد دیگری نیست هیچ کس دیگری نیست هیچ عشق دیگری نمی تواند جای تو را بگیرد یا با زیبایی تو برابری کند همچنان خواهم خواند تا روزی که ترا با آواز عاشقانه ام افسون کنم این لحظه کجایی عشق من ؟ من ترا اینجا می خواهم تا در آغوشم بگیری قلب مرا که می تپد و به نرمی زمزمه می کند دریاب می خواهم که ترا در آغوش بگیرم ترا نزد خود می خواهم نزد من بیا مرا چشم انتظار مگذار ...
[ جمعه هجدهم فروردین 1391 ] [ 15:26 ] [ کوثر ]
ضمن عرض تبریک پیشاپیش به مناسبت سال جدید ( سال ۱۳۹۱ ) که سال نهنگ هست
به همه ی بازدیدکنندگان ، به همین مناسبت مجموعه ای از اس ام اس ها را
برای تبریک سال جدید آماده کرده ایم که در ادامه مطلب قابل مشاهده هست.
ادامه مطلب [ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 14:42 ] [ کوثر ]
[ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 14:35 ] [ کوثر ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||